مرا گوید مرو هر سو، تو استادی بیا این سو
که من آن سوی بیسو را نمیدانم نمیدانم
منم یعقوب و او یوسف که چشمم روشن از بویش
اگر چه اصل این بو را نمیدانم نمیدانم
مرا دردی است و دارویی که جالینوس میگوید
که من این درد و دارو را نمیدانم نمیدانم
دلم چون تیر میپرد، کمان تن همیغرد
اگر آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
— مولانا