چرخ پنداری نمیداند که مهمانم تویی؟
آن که میجوید به هر شامی سر زلفت منم
وان که میخواهد به هر صبحی پریشانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
آن که میگرید به یاد لعل خندانت منم
آن که میخندد به کار چشم گریانم تویی