گم شدن در خویش و آنگه پیش تو پیدا شدنها
زاهد بودم، ترانهگویم کردی
سر فتنهی بزم و بادهجویم کردی
سجادهنشین با وقارم دیدی
بازیچهی کودکان کویم کردی
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن
ماییم و آب ِ دیده، در کنج غم خزیده
بر آب دیدهی ما، صد جای آسیا کن
مولانا، من و شاید چند نفر دیگر
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم
چه کمی درآید آخر به شرابخانه تو
اگر از شراب وصلت ببری ز سر خمارم
چو نِیَم سزای شادی ز خودم مدار بیغم
که در این میان همیشه غم توست غمگسارم
مولانا
ادبگاه محبت ناز شوخی بر نمیتابد
چو شبنم سر به مهر اشک، میبالد نگاه آنجا
به سعی غیر، مشکل بود زآشوب دویی رَستن
سری در جیب خود دزدیدم و بردم پناه آنجا
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رخت شمع طرب میافروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
خاک بودم، آب گشتم، گِل شدم / عالمی گُل کردم آخِر دل شدم
غیرت حُزن اقتضای شرم داشت / لیلی بیپردهی مَحمِل شدم
نغمه ها دارد مقامات ظهور / او غنا ورزید و من سائل شدم
همچو اشکم لغزشی آمد به پیش / گام اول مَحرم منزل شدم
بیدل دهلوی؛ به روایت سید حسن حسینی / به روایت سراج، بوی بهشت، نغمهی مهر