کاریِ دوّم: کاری / که آری
سعدی
آن که میجوید به هر شامی سر زلفت منم
وان که میخواهد به هر صبحی پریشانم تویی
آن که آسان میسپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل میپسندد کار آسانم تویی
آن که میگرید به یاد لعل خندانت منم
آن که میخندد به کار چشم گریانم تویی
پی خونریزی عشاق نکوشی؟ کوشی
سپه غمزه خونخوار نداری؟ داری
جام می از کف اغیار ننوشی؟ نوشی
سر خونخواریم ای یار نداری؟ داری