خردمندی نیابی شادمانه

http://lahout.blogspot.com/
Nov 06
Permalink
جاوید شبی باید و خوش مهتابی
تا با تو غمی بگویم از هر بابی
Nov 05
Permalink
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
مگر لیلی کند درمان غمِ مجنونِ شیدا را
Permalink
مرا دشمن چه می‌داری؟ که نیک‌ات دوست‌ می‌دارم
مرا چون یار می‌دانی، چرا اغیار می‌داری؟
Nov 04
Permalink

پا وامکش از کارِ ما

در گل بمانده پای دل، جان می‌دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل، ای وای دل ای وای ما


مولانا / سراج و شجریان هم خوانده‌اند

Nov 03
Permalink

نیست مرا کار و دکان، هستم بی‌کار جهان
زانکه ندانم جزِ تو کار‌گزاری صنما

جسم مرا خاک کنی، خاک مرا پاک کنی
باز مرا نقش کنی، ماه عذاری صنما

فلسفی این هستیِ من، عارف تو مستیِ من
خوبیِ این، زشتیِ آن، هم تو نگاری صنما

Permalink
گر بگویم که مرا با تو سروکاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

کاریِ دوّم: کاری / که آری

سعدی

Nov 02
Permalink

هر چند به بر گیری، او را نبود سیری
دانی به چه بنشیند؟ این بار به آمیزش

کاری که کند بنده، تقدیر زند خنده
کای خفته بجو آخر این کار به آمیزش

Nov 01
Permalink

چرخ پنداری نمی‌داند که مهمانم تویی؟

آن که می‌جوید به هر شامی سر زلفت منم
وان که می‌خواهد به هر صبحی پریشانم تویی

آن که آسان می‌سپارد جان به دیدارت منم
آن که مشکل می‌پسندد کار آسانم تویی

آن که می‌گرید به یاد لعل خندانت منم
آن که می‌خندد به کار چشم گریانم تویی

فروغیِ بسطامی

Permalink
آفرین عشق که در کشور دل فاتح گشت
تاخت در هردو جهان همت شاهانه‌ی ما
— مرحوم مهدی الهی‌ قمشه‌ای
Oct 31
Permalink

پی خون‌ریزی عشاق نکوشی؟ کوشی
سپه غم‌زه خون‌خوار نداری؟ داری

جام می از کف اغیار ننوشی؟ نوشی
سر خون‌خواریم ای یار نداری؟ داری

Permalink

بر در می‌خانه رفتن کار یک‌رنگان بود
خودفروشان را به کوی می‌فروشان راه نیست

بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

Permalink
بشكست اگر دل من به‌فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت شكند اگر سبویی
— فصیح‌الزمان شیرازی (رضوانی)
Oct 30
Permalink
گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟
گفت دل‌بر که بلی کرد ولی زود نکرد
گرچه آن لعل لبت عیسی رنجوران‌ست
دل رنجور مرا چاره به‌بود نکرد
هین خمش باش که گنجی‌ست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد
Permalink
به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق
— همه‌ می‌گن
Oct 29
Permalink
گرچه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دل‌سوخته بود
گفت و خوش گفت: برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود
— من